Saturday, September 15, 2007

مامان سوزي


ما يک خانواده 4 نفري هستيم پدرم مهندس مکانيک که در عسلويه کار ميکنه و هر چند ماه يک بار مياد تهران . يه برادر کوچيکتر از خودم دارم که البته 17 سالشه ومن هم 18 سالمه وخيلي از اون بزرگتر نيستم ، حالا بگذريم از اين حرفا اصل کاري مامانمه که الان 41 سال داره كه صورت خيلي قشنگي داره با گونه هايي که اگر ببيني دلت ميخواد کيرتو بمالي به اون با موهاي بلند و شرابي که تا بالاي کمرش مياد ولي خوب هيکلش خيلي توپ نيست مثل تمام زناي ايراني تا از 30 سال رد ميشن يکم شکم ميارن . ولي خوب اگه يه مقدار شکمش بزرگه ولي سينه و کون با حالي داره شايد در نوع خودش بي نظيره تا يادم نرفته بگم اسم من عرشياست و برادرم آريا و مامانم سوزانه که البته ما بهش ميگيم مامان سوزي من از وقتي داستانهاي سکسي خوندم مخصوصا از نوع سكس خانوادگي ، توجهم بهش جلب شد اين قضيه ادامه پيدا کرد تا وقتي با وبلاگ شورتهاي مامان آشتا شدم از اونجايي که دستم به اون نميرسيد تصميم گرفتم که با شرتهاي سوزي حال کنم از اون روز به بعد هر موقعه سوزي خونه نبود ميرفتم سراغ کمدش و يکي از شورتهايي که قشنگتر بود رو انتخاب ميکردم و يک دست جلق درست و حسابي ميزدم و در آخر ميشستم و ميگذاشتم سر جاش اين حالت ادامه داشت تا اينکه آريا متوجه شد . البته من با آريا از لحاظ سکسي مشکلي نداشتم چون بلاخره با هم همسنيم و فيلم سکسي زياد با هم مي ديديم ولي اين قضيه کلي فرق ميکرد بلاخره اون چيزي که من داشتم با اون جلق ميزدم شورت مامان بود هيچي به هم نگفت و رفت ، من موندم كه چي کار کنم ، رفتم سراغش و واسش توضيح دادم اونم بدش نيومد و بعد از خوندن داستانهاي سكس با مامان به من پيوست و از اون موقعه اونم شروع کرد به جلق زدن با شورتهاي مامان سوزي يه روز که خونه تنها بودم رفتم سراغ کشوي مامان سوزي و شورت صورتيشو برداشتم وشروع کردم به مالوندن به کيرم و بعد خوابيدم روي تخت و شرو ع کردم به جلق زدن تو حال خودم بودم که مامان از بالاي سرم صدام کرد كه عرشيا داري چي کار ميکني اون لحظه مردم هيچ راه فراري نبود سريع خودمو جمع جور کردم و سرمو انداختم پايين و رفتم تو اتاقم واقعا نميدونستم بايد چي کار کنم روي رفتن بيرون رو نداشتم بعد از نيم ساعت در اتاق باز شد و مامان اومد داخل اتاق چند لحظه سکوت کرد و بعد شروع به صحبت کردن کرد ، تو هميشه با لباس زير من ور ميري؟ ولي من جوابي به اون ندادم دو مرتبه سوال کرد ولي باز من سکوت کردم يعني روي جواب دان نداشتم . مامان يه لبخندي زد و اومد رو تخت کنارم نشست و گفت عزيزم اين مسئله توي سنين شما خيلي دور از انتظار نيست ولي چرا به من نظر داري هر چي باشه من مادرتم بهتر نيست خودتو با دختراي هم سن خودت ارضا کني اينو که گفت يکم روم بهش باز شد و بهش گفتم مامان من ... گفت تو چي؟ گفتم من از دختراي هم سن خودم خوشم نمياد منو ببخشيد ولي من از شما خوشم مياد . گفت جدي ميگي ؟ گفت تو دوست داري با من چي کار کني ؟ من هم کم نياوردم گفتم کار خاصي نميخوام بکنم ولي چه ميشه با يکي مثل شما و حرفمو خوردم که مامان گفت سکس کني ؟ گفتم اگر ميشد که محشر بود کمي مکث کرد و گفت عرشيا جان تو ميدوني که من اکثرا تنهام و بابات هم نيست . راستش من هم اين نياز رو دارم ولي اين جور سکس اصل اقشنگ نيست ، منم که ديدم فرصتي از اين بهتر ديگه نصيبم نميشه فوري خودمو چسبوندم بهش و دستامو گذاشتم رو پاهاش و بهش گفتم مامان جون اول کي گفته قشنگ نيست و دوم اينکه قرار نيست کسي بفهمه و هم زمان شروع کردم به ماليدن رونهاش و از روي شلوار رونهاي پاشو مي ماليدم كم كم متوجه شدم بر اثر ماليدن رونهاي مامان و نداشتن يك سكس درست و حسابي مامان کاملا حشرش زده بود بالا ولي به روي خودش نمي آورد ، ولي مانع من نميشد و يواش يواش رو تخت داز کشيد و دستاشو باز کرد و منهم بي توجه به هيچ چيز به مالوندن اون ادامه ميدادم من ديگه خيالم راحت شده بودكه کاملا در اختيارم بود بعد از چند لحظه تيشرتشو از تنش کشيدم بيرون سينشو با يک سوتين صورتي بسته بود سوتينشو باز نکردم اونو انداختم زير سينش تا حسابي نوکشون بياد بالا و شروع کردم به خوردنشون ، مامان حسابي حال ميکرد خودشم شروع کرد به بازي کردن با نوک يکي از سينه هاش منم براي اينکه حسابي ديوونش کنم آروم به نوک سينهاش گاز ميزدم اونم حسابي حال ميکرد با سينه هاش که حسابي حال کردم شروع کردم به لب گرفتن ازش جدا رژ با حالي زده بود اونم نوک زبونمو ميخورد بعد که حسابي صورتشو ليس زدم و چند تا گاز از لپهاي قشنگش گرفتم نوبت به اصل کاري رسيده بود قبل از اينکه شلوارشو در بيارم اول شروع کردم به دستمالي کردن کوسش از روي شلوار بعد آروم شلوارشو از پاش كشيدم پايين ولي کامل از پاش در نياوردم وقتي چشمم به شورتش افتاد ديدم همون شورت صورتي هست که داشتم باهاش ور ميرفتم خيلي حال کردم مامانم رو به پهلو کشيدم و چند تا محکم زدم روي کونش و گفتم پس مامان مي بيني کرم از کيه ، اين شورت هموني نيست که يک ساعت پيش دست من بود پس خودت از اول که اومدي دا خل اتاق دلت مي خواست درسته ؟ اينو که گفتم گفت چرا که نه ؟ تو عزيزمي بکن مامانو ، زود باش شروع کن منم شورتشو کشيدم پايين و براي اولين بار چشمم به جمال کوس مامان سوزي روشن شد ولي حيف که مامان سوزي موهاشو خوب نزده بود وکمي مو داشت ولي بازم عالي بود همينطور که با کوسش ور ميرفتم شروع کردم به صحبت با مامان گفتم حيف اين کوس نيست که اونو تميزش نکردي ؟ مامان گفت عرشيا اوف ف ف ف ف ف ف ف ف ... يواشتر عزيزم همش مال خودته خوشکلم کوس من که نميدونست امروز قراره چه مهمون عزيزي داشته باشه . منم گفتم مامان ميشه من موهاشو بزنم ؟ مامان گفت اره عزيزم واي عرشيا بسه ديگه مردم تو نميخواي لخت بشي . اينو که گفت تازه يادم اومد که من هنوز لباسهام تنمه و سريع پا شدم لباسهامو از تنم بيرون آوردم شلوار و شورتم را با هم از پام بيرون کشيدم چشمش که به کيرم افتاد گفت عجب بهش رسيدي عزيزم گفتم اين از عشق شما هروز راسته . اونم گفت بيا نزديک عزيزم و يه دستشو گذاشت زير تخمام و با دست ديگش شروع کرد به جلق زدن منم چند تا تف انداختم تا ليز بشه بعد از چند ثانيه که جلق زد گفت يه چند لحظه صبر کن بعد بلند شد و از اتاق رفت بيرون به سمت اتاق خودش وقتي ميرفت اينقدر با حال بود راه رفتنش هنگامي که لخت بود که همونجا نزديک بود آبم بياد وقتي برگشت ديدم يه اسپري آورده گفت بيا اينو واست بزنم تا بيشتر حال کنيم فهميدم اسپري که زمان اومدن آبرو عقب ميندازه بعدش واسم اسپري رو زد و بعد از مدتي كه از زدن اسپري گذشت شروع کرد به ساک زدن برام ، واقعا خيلي حال ميداد همينطور که ساک ميزد منم موهاشو گرفتم تو دستم و سرشو محکم جلو و عقب ميکردم وگاهي هم سرشو محکم نگه ميداشتم و کيرمو تو دهنش عقب و جلو ميکردم بعد از چند بار که تو دهنش تقه زدم کيرمو کشيدم بيرون اونو ماليدم رو صورتش و به حالت سيلي زدن چند تا تقه زدم روي لپهاي نازش ، مشغول اين کار و لاس زدن بودم که مامان سوزي گفت نمي خواهي شروع کني هنوز کيرت آماده نشده که کيرتو بزاري تو كوسم . اين اولين باري بود که مامان اسم کير و كوس رو مي آورد و انگار با شنيدن اون شهوتم 1000 برابر شده بود گفتم چشم ماماني کيرم آماده آمادست ، گفتم شما آماده جرخوردن هستي ؟ گفت فداي تو بشه مامان بيا بکن که مردم . منم پاشودم هر دوپاشو دادم بالا کيرم رو کردم توي كوسش آخ خ خ خ که عجب چيزي بود همينطور که کمر مي زدم شکم و سينه هاش بالا و پايين ميرفت واسه همين منم محکمتر ميکوبيدم . دستمو گذاشتم رو سينش و نوک سينشو کشيدم بعد گفت عرشيا محکم ، محکمتر بکن تا آخر بکن توش آبتم بريز توش مي خوام حامله بشم منم بيشتر حال مي کردم تو اوج شهوت بود از حرفاش مشخص بود . دو تا پاهاشوگرفتم تو دستام و دادم بالا اين کار کوسشو قلنبه کرده بود چند تا محکم زدم تو کوسش و بعد کيرمو بردم کردم توش و هم زمان پاهاشو ليس ميزدم ولي راستش اين حالت بهم زياد حال نداد و زود بي خيال شدم و شروع کردم به جلق زدن و مامان هم شروع کرد به مالوندن کوسش . منم رفتم نشستم رو سينش و سينشو به هم جفت کردم اين کار جدا خيلي حال داد مخصوصا موقعي که کيرم به لبش مي خورد چندلحظه که اين کارو کردم گفتم مامان به حالت 4زانو بشين ميخوام به حالت سگي بکنمت ، منم دوباره کردم تو کوسش و دستمو قلاب کردم دور کمرش و تا جون داشتم تقه ميزدم که مامانم گفت جون بکن کير عرشيا جون داره جرم ميده همينطور که داشت اين حرفا رو ميزد يک دفعه يه آهي کشيد و شل شد و کوسش داغ شد فهميدم که ارضا شده آخه تو داستانهاي سکسي خونده بودم که زنا اينجور ارضا ميشن واقعا حال کردم که مامانم رو ارضا کردم و پشت سر هم تقه ميزدم که احساس کردم آبم داره مياد دو دل بودم همون تو بريزم يا بيارم بيرون که بي خيال شدم وکيرمو کشيدم بيرون و آبشو ريختم رو صورت مامانم وحسابي صورت و موهاشو کثيف کردم . بعدش منم کنارش دارز کشيدمب عد چند لحظه گفت عرشيا مامان چطور بود عالي بود ؟ گفتم آره مامان عالي بود از وقتي با شورتهات جلق ميزدم ميدونستم چه چيزي هستي اونم شرو ع کرد به خنديدن . گفتم يک چيزي بهت بگم ناراحت نميشي ؟ اونم گفت جونم عزيزم ، گفتم آريا هم مثل من تو کفته . گفت پس اين دفعه سه تايي يک برنامه ميزاريم ، گفتم مگه از پشتم ميدي گفت نه ندادم از اين به بعد هم نميدم گفتم من دوست دارم ، گفت هم درست نيست هم خيلي درد داره . گفت حالا و ديگه چيزي نگفت منم يکم شيطوني کردم و شروع کردم با کونش ور رفتن . سوراخ كونش جدا خيلي تنگ بود معلوم بود تا حالا کير به خودش نديده خيلي حشري شدم که همونجا بکنم تو کونش که به زور جلوي خودمو گرفتم يه زره که گذشت مامان گفت عرشيا من مي خوام برم دوش بگيرم تو هم مياي ؟ من از خدا خواسته گفتم اره .........
ادامه دارد.

2 comments:

سكس با مامان جونم said...

جالب وبلاگت ولي تکراري هست داداش

Ali Adolf said...

بدیش نبود.